نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود

از شیشه تا درست بود باده چون رود

از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان

مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود

هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی

بس عقل ذوفنون که به قید جنون رود

آن گرمرو به عشق سزد کز کمال شوق

پروانه وش به آتش سوزان درون رود

ماند به سنگ در اثر آه کوهکن

گر خود نشان تیشه اش از بیستون رود

طفلان ره نشسته به امید جوی شیر

عارف به جست و جوی می لاله گون رود

جامی حدیث شوق لبش گفت عاقبت

آری چو جام پر شود از سر برون رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد. شاعر از اشک و خون دل می‌گوید که به خاطر دوری محبوب از چشمش می‌ریزد و این احساس را به رودخانه‌ای جاری تشبیه می‌کند. او با اشاره به عشق و شوق، بیان می‌کند که حتی آئینه عشق هم نمی‌تواند خالی بماند و همیشه حسی از شور و شوق در آن وجود دارد. همچنین، از کودکانی که به امید جوی شیر نشسته‌اند و عارفانی که در جستجوی عشق هستند، یاد می‌کند. در پایان شاعر به این نکته اشاره دارد که وقتی جام عشق پر شود، شادی و سرور به او می‌رسد و در نهایت خود را در عشق غرق می‌بیند.