شمارهٔ ۳۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
گر برآرم دم ازان دود بر افلاک رود
بنده ام پاکروی را که درین دیر کهن
تا زید پاک زید چون برود پاک رود
زیر هر سنگ فتاده ست سر سرهنگی
پر دلی کو که درین راه خطرناک رود
دیده را تا به زمین فرش نسازم مخرام
حیف باشد ز چنین پای که بر خاک رود
لذت تیغ غمت باد بر آن کشته حرام
که نه با عهد درست و کفن چاک رود
سرفرازان جهان گردن تسلیم نهند
هر کجا قصه آن حلقه فتراک رود
جامی از خط خوشش پاک مکن لوح ضمیر
کین نه حرفی ست که از صفحه ادراک رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس غم و ناامیدی اشاره دارد و به جستجوی حقیقت و پاکی در میان مشکلات میپردازد. شاعر از آتش غم سخن میگوید که اگر به آن دم بزند، به آسمان خواهد رفت. او خود را بندهای میداند که در مکانهای کهنه به دنبال پاکی است. هر سنگی زیر آن سرنخی از قهرمانانهای ممکن است مخفی باشد. شاعر تأکید میکند که نباید اجازه دهیم دیدهامان به زمین فرش شود و از پای خود بر خاک هدر برود. او بر این باور است که غم و درد عشق باید با وفاداری و صداقت همراه باشند و در نهایت، از زیباییهای زندگی -حتی در دل مشقات- باید غافل نشد. در انتها، شاعر از اهمیت نگهداشتن یادها و درسها در ذهن و قلب سخن میگوید.