شمارهٔ ۳۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در چمن یارم چو با آن لطف و بالا میرود
سرو را پای و صنوبر را دل از جا میرود
ز اشک و آهم در زمین و آسمان رسوای عشق
چون کنم کان تا ثری وین تا ثریا میرود
بر فلک افکنده جان پیچان کمند از دود دل
گویی از شوق لبش سوی مسیحا میرود
هرکه میراند حدیث نطق طوطی بر زبان
عاشقان را دل به آن لعل شکرخا میرود
صید از صحرا به شهر آرند و آن چابکسوار
کرده صید خویش شهری سوی صحرا میرود
میرود زنجیر جنبان هوشمندان را به عشق
هرکجا مجنون او زنجیر بر پا میرود
بر درش کم گوی جامی را گران جان ای رقیب
زان که امروز آمد آن مسکین و فردا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوق معشوق میپردازد. شاعر از زیباییهای وثیق و جذاب یاری خود سخن میگوید و عواطف و احساساتش را به تصویر میکشد. او به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوق قرار دارد، به طوری که اشک و آه او در آسمان و زمین رسوا شدهاند. شاعر بیان میکند که دلهای عاشقان به لعل شکرخای معشوق جلب میشود و حتی در عشق، زنجیرهایی از جنون را به دوش دارند. در نهایت، به یادآوری این نکته میپردازد که زمان نزدیکی و جدایی با معشوق بسیار زود میگذرد و باید قدر آن را دانست.