نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ترک شوخ بین که چه مستانه می‌رود

شهری اسیر کرده سوی خانه می‌رود

هر جانبی که جلوه‌کنان روی می‌نهد

با او هزار عاشق دیوانه می‌رود

جانم ز تن رمید به سودای خال او

مرغ از قفس پرید پی دانه می‌رود

از صبر رفته پیش غمش می‌کنم گله

با آشنا حکایت بیگانه می‌رود

حاشا که شمع چهره فروزد میان جمع

گر داند آنچه با دل پروانه می‌رود

زاهد به خُلد مایل و عاشق به کوی دوست

بلبل به باغ و جغد به ویرانه می رود

جامی ملول شد ز رفیقان کوی زهد

پیمان شکست و بر سر پیمانه می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید. او به توصیف معشوقی زیبا و دلربا می‌پردازد که با سبک و حالتی خرامان و دلنشین می‌رود. شاعر احساسات شدید عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و می‌گوید که عشق او به قدری عمیق است که جانش از تن جدا شده و به سوی معشوق می‌شتابد. او همچنین به کنایه می‌گوید که عاشق و زاهد هرکدام به سمت مورد علاقه خود می‌روند؛ زاهد به بهشت و عاشق به سوی دوست. در پایان، شاعر با بیان ناامیدی و دلزدگی از رفیقان زهد، به سراغ می‌خانه و شراب می‌رود، نمادی از رهایی و آزادی در عشق.