نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد

ز چاک سینه چون آتش جهد در بسترم افتد

چو در جانم زدی آتش برون ران از در خویشم

مبادا در حریم مجلست خاکسترم افتد

نشست اندر سرم سنگ جفایت گر سرم از تن

فتد بهتر که این تاج کرامت از سرم افتد

نخواهم کشتنت گویی ولی با آن لب و غمزه

که خونخوارند و خونریز این سخن چون باورم افتد

چو بی تو می خورم ساغر تهی ناگشته پرگردد

ز قطره قطره خون کز هر مژه در ساغرم افتد

بتر افتادم از عشقت خطا بود آنکه می گفتم

که عشق تو ز دیگر خوبرویان بهترم افتد

به عهد عافیت کردم هوای آن جوان جامی

چه دانستم کزو هر دم بلایی دیگرم افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک یک عاشق است. شاعر به اضطراب و غم ناشی از دوری معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر شب با اشک‌هایش بسترش را تر می‌کند. او به آتش عشق اشاره دارد که در وجودش شعله‌ور است و نمی‌خواهد خاکستر عشقش در محفل معشوق بیفتد. همچنین، او به درد و جفای معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که بهتر است تاج کرامتش از سرش بیفتد تا اینکه به دست معشوق بیفتد. در ادامه بیان می‌کند که عشق معشوقش آنقدر عمیق و طاقت‌فرساست که به هیچ عنوان نمی‌تواند آن را با عشق دیگران مقایسه کند. در نهایت، شاعر از عواقب عشق می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که حتی در زمان سلامت نیز از عشق معشوق بهترین چیز را نمی‌توانست پیش‌بینی کند، زیرا درد و بلای عشق هر لحظه ممکن است بر او نازل شود.