شمارهٔ ۳۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
بر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند
روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجا
کز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند
گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم
عمرها چشمم به راه انتظار او بماند
گرد رخسارش نه خط است آنکه چون زلفش ز باد
عنبرافشان گشت گردی بر عذار او بماند
سرو من بگذشت بر طرف چمن دامن کشان
شاخ گل با آن لطافت شرمسار او بماند
ذوق مرهم نیست مجروح خدنگ دوست را
زخم پیکان به که در جان فگار او بماند
دور ازان لبهای میگون ماند جامی تلخکام
راحت می رفت و تشویش خمار او بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و حسرت ناشی از دوری محبوب صحبت میکند. او با بیان احساسات خود، به تصویر میکشد که پس از رفتن یار، غم و یاد او در دل و خاطرش باقی مانده است. شاعر به علامتها و نشانههایی اشاره میکند که نشاندهنده عشق و انتظارش است. او به ویژگیهای ظاهری محبوب و زیباییها اشاره میکند و همچنین به زخمهای عاطفیاش که ناشی از دوری یار است. در نهایت، شاعر به تلخی زندگی و اوضاع ناخوشایند در غیاب محبوب میپردازد. این شعر، دربرگیرندهٔ عواطف عمیق و زیباییشناختی است که ناشی از عشق و فراق است.