شمارهٔ ۳۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
عقل را روشن شود ماهیت حسنت اگر
پرده حیرت نبندد دیده ادراک را
جان پاک است آن نه تن در زیر پیراهن تو را
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کمترین صید توام پیش سگان خود فکن
گر نیم لایق که آلایی به من فتراک را
جامه جان چاک شد تاری ز پیراهن ببخش
کز چنان رشته توان پیوند کرد این چاک را
دامن خرگه برافکن ای مه خرگه نشین
ورنه خواهد سوخت آهم خیمه افلاک را
خاک شد بر رهگذارت جامی و هرگز نیافت
آن شرف کز سایه سرو تو باشد خاک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و از جذابیت و درخشش معشوق سخن میگوید. او بر اهمیت درک واقعی زیبایی تأکید دارد و این که عشق و زیبایی میتواند جان و عقل را روشن کند. شاعر همچنین به روح و پاکی وجود معشوق اشاره میکند که فراتر از جنبههای ظاهری است. او خود را در مقامی پایینتر از معشوق میبیند و از او میخواهد تا به او لطف کند. به دنبال این درخواست، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند و از خطر سوختن زیر آتش عشق هشدار میدهد. در انتها، او به ناکامی در دستیابی به چیزی والاتر از معشوق اشاره میکند، زیرا زیبایی معشوق درخت سایهگستر است که بر سر دیگران سایه میافکند.