شمارهٔ ۴۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد
بر مراد خویش یابم گردش ایام را
رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من
گم شدم در شاهد و می برنتابم نام را
شیخ شهرتجوی رعنا را تماشا کن که چون
در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را
می کشد دامی پی صید مگس چون عنکبوت
شاهبازی کو که از هم بردرد این دام را
محتسب در منع می از حد تجاوز می کند
می برد زین فعل منکر رونق اسلام را
هر کس از قسام فطرت قسمت خود یافتند
زهدورزان جامه سالوس و جامی جام را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد زهد و ریاکاری میپردازد و بین رندان (خودآگاهان و آزادگان) و زاهدان (رهبانان و پارسایان) تمایز قائل میشود. او بیان میکند که وقتی از خواستههای دنیوی فاصله میگیرد و به عشق میرسد، واقعیتهای زندگی را بهتر درک میکند. شاعر به شیخی اشاره میکند که به فریب ظاهر خود میپردازد و انتقاد میکند که محتسب (ناظر دینی) با ممنوعیت شراب، خود به تقویت ریاکاری و منافی با روح اسلام کمک میکند. در نهایت، او تأکید میکند که هر کس طبق ذات خود قسمت میشود و زهدورزان تنها در لباس ریا زندگی میکنند.