شمارهٔ ۳۸۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی کو شب به بالین من بیمار میگردد
دلش از نالههای زار من افگار میگردد
غم من خور خدا را پیشتر زان دم که گویندت
فلان دیوانه گشته گرد هر بازار میگردد
رخت بنما که بر من جان سپردن در دم آخر
ز محرومی دیدار این چنین دشوار میگردد
خوش آن روزی که گفتی با رفیقان چون مرا دیدی
که این مسکین به کوی ما چرا بسیار میگردد
اجل بس نیست گویی بهر خونریز دلافگاران
که با آن داغ هجران تو اکنون یار میگردد
مه مقصود روی از مطلع امید ننماید
به رغم من چنین کین چرخ کژرفتار میگردد
به کویت خاک شد عاشق ولی با صد غم و حسرت
هنوزش جان به گرد آن در و دیوار میگردد
تو خوش بر مسند راحت به خواب نازی و جامی
به گرد کوی تو تا صبحدم بیدار میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و رنج عاشق اشاره دارد که در شب به یاد محبوبش بیمار میشود و دلش از نالهها و غمهایش به تنگ آمده است. شاعر به معشوقش میگوید که غم او پیش از آنکه دیگران دربارهاش صحبت کنند، باید مورد توجه خدا قرار گیرد. او از حسرت دیدار محبوب میگوید که مرگ را در آخرین لحظه برایش دشوار میکند. شاعر به یاد روزی میافتد که محبوبش با دوستانش او را دیده و تعجب کرده بود که چرا او اینقدر در کوی آنها سرگردان است. همچنین اشاره میکند که مرگ برای دلهای عاشق بسیار سنگین است و غم هجران محبوب، او را عذاب میدهد. این شعر نهایتاً به خواب و راحتی محبوب پرداخته و در مقابل بیداری و درد عاشق در کوی او را به تصویر میکشد.