شمارهٔ ۳۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آهوی چشم تو دل شیران دین برد
آهو که دید کو دل شیران چنین برد
گردد ز تاب مهر تو رخشنده اختری
هر پاره دل که آه به چرخ برین برد
واعظ که وصف خلد همی کرد و شرم داشت
پیش لبت که نام می و انگبین برد
ندهند نیم جرعه به صد ساله زهد کیست
کین قصه را به زاهد خلوت نشین برد
تابم پس از سجود رهت روی از صبا
ترسم که خاک پای توام از جبین برد
آتش به هفت چرخ زند برق آه من
گر نیم شعله زین جگر آتشین برد
جامی خیال خال تو با خود به خاک برد
چون مور دانه یافت به زیر زمین برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت دنیای عشق و عشقورزی اشاره دارد. شاعر از تاثیر چشم محبوب بر دل شیران دین سخن میگوید که به شدت تحت تاثیر عشق قرار گرفتهاند. او به وصف زیباییهای محبوب و تاثیری که بر دیگران دارد، میپردازد. واعظان که به بهشت و نعمات آن اشاره میکنند، در برابر لب محبوب و می و انگبین کم میآورند. شاعر از عذابهای درونی و پرشور خود صحبت میکند و نگرانی خود را از اینکه مبادا به خاک پای محبوب تبدیل شود، ابراز میکند. همچنین، او درد و حسرتش را در آتشینهای درونی توصیف میکند و در پایان به تصویر جامی از خیال محبوب اشاره مینماید که همچون مور دانهای به زمین میبرد.整体اً، شعر پر از احساسات عمیق عشق و دلبستگی میباشد.