شمارهٔ ۳۸۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
بادی اندر نی دمید اندیشه ها را باد برد
عمرها در کوی دانش خانه ای می ساخت عقل
موج زد طوفان عشق آن خانه از بنیاد برد
لذت غم های عشقت در مذاق جان نشست
آرزوی شادی و عیش از دل ناشاد برد
گوش بر افسانه گردون منه کین کوزپشت
لعل شیرین را به افسون از کف فرهاد برد
خواستم فریاد از دست تو هم پیش تو لیک
حیرت دیدارت از من قوت فریاد برد
بی گل لای می و خشت سر خم کی توان
باطن معمور ازین دیر خراب آباد برد
جامی از شاگردی پیر مغان شد می پرست
شد هنرور هر که رنج خدمت استاد برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاد یکی از مطربان پرداخته که تاثیر عمیقی بر زندگی شاعر داشته و به مرور زمان او را از یاد برده است. شاعر از تجربههای عشق و دانش صحبت میکند و میگوید که هرچند در تلاش بودهاست، طوفان عشق تمامی تلاشها را از بین برده است. او همچنین به لذتهای ناشی از غم عشق و ناکامی در رسیدن به شادی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر آموزههای استادانش در زندگی و هنر خود اشاره میکند و به نوعی میگوید که رنج و تلاش برای یادگیری به ارزشهای بالاتری منجر میشود.