نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد

گه سلام او رساند گه پیام من برد

در بیان شوق او هر لحظه چون اوراق گل

دفتر رنگین ز اشک لاله فام من برد

نامه من کی تواند برد قاصد پیش یار

چون ندارد هرگز آن یارا که نام من برد

شد دلم چون نافه خون تا آمد آن آهو به دام

وای من گر عشوه دهرش ز دام من بود

از خدا خواهم رسولی در دعا هر صبح و شام

تا به یار من دعای صبح و شام من بود

شد ز جام صبر کام عیش من تلخ ای طبیب

شربتی فرما که این تلخی ز کام من برد

ساقی بزمم خیال آن لب آمد جم کجاست

تا چو جامی جرعه عشرت ز جام من برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر به عشق و شوق خود برای معشوق می‌پردازد. او از صبای عشق قدردانی می‌کند که پیام‌های عشق را به او می‌آورد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و می‌گوید که هر لحظه شوق او مانند گل‌هاست و غم دلش را به شدت احساس می‌کند. او آرزو می‌کند که کسی پیدا شود تا دعای او را به یار برساند و از تلخی‌های عشق می‌گوید. در نهایت، شاعر از ساقی می‌طلبد که جرعه‌ای از خوشی بدهد تا تلخی‌های زندگی را از کامش بزداید. این ابیات بیانگر احساسات عمیق و اضطراب‌های عاشقانه شاعر است.