شمارهٔ ۳۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
حیفم آید که حدیث چو منی می گوید
هیچ کس سر دهانت به حقیقت نشناخت
هر کسی بهر دل خود سخنی می گوید
بر سر خاک شهیدان تو هر لاله جدا
شرح داغ دل خونین کفنی می گوید
شمع را شعله زد آتش به زبان بس که ز سوز
حال پروانه به هر انجمنی می گوید
وصف رخسار و قد توست که در هر چمنی
بلبلی قصه سرو و سمنی می گوید
من به نام تو خوشم ذکر زبان باد به خیر
کش چو تسبیح به هر دمزدنی می گوید
گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است
که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساساتی است که در مورد یک معشوق بیان میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کسی بر اساس موقعیت و احساسات خود صحبت میکند و در حقیقت، کسی نمیتواند عمق احساسات را درک کند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و اینکه چقدر وجود او بر دیگران تاثیرگذار است. همچنین به داغ و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و میگوید که عشق او مانند شمعی است که پروانهها را به سوی خود میکشاند. در نهایت، شاعر به خوشنودی خود از یاد معشوق و لطافت کلماتش اشاره میکند.