نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد

صبح و شام کسی از عشق چنین کم گذرد

نازنین طبع تو را از گله چون رنجانم

هر چه کردی بگذشت آنچه کنی هم گذرد

کیست آگاه ز حال دل در هم شدگان

جز نسیمی که بر آن طره در هم گذرد

لذت زخم خدنگ تو نداند هرگز

هر که در سینه اش اندیشه مرهم گذرد

جویها بین به رخ افتاده من گریان را

بس که از دیده به رو سیل دمادم گذرد

مکن افسانه ما گوش که این مایه غم

حیف باشد که بر آن خاطر خرم گذرد

گر بود جای گذر گرد درت جامی را

جامی آن دارد اگر از همه عالم گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و تألم خود سخن می‌گوید و به تأثیر عشق بر روح و روان انسان اشاره می‌کند. او به چگونگی گذر زمان و اینکه همه چیز در نهایت از بین می‌رود، اشاره می‌کند. شاعر درد و رنجی را که از جدایی محبوبش احساس می‌کند، به تصویر می‌کشد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند حال و هوای دل‌نوازان را درک کند. همچنین، او از زیبایی و لطافت محبوبش سخن می‌گوید و بر اثرات غم‌انگیز عشق تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز از محنت عشق و یاد محبوب نمی‌تواند رهایی یابد و این درد همیشگی است.