شمارهٔ ۴۲۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
مانند ریگ تشنه که باران فرو خورد
عیبم مکن که جیب صبوری فرو درم
تا کی کسی به دل غم هجران فرو خورد
بندد درون غنچه همه تو به تو گره
خونابه ای کزان لب خندان فرو خورد
سازی عرق به دامن ازان چهره پاک حیف
زان رشحه حیات که دامان فرو خورد
خواهد چو چشم اشک فشان چشمه سار شد
از بس که خانه ام نم مژگان فرو خورد
باشد عقیق لعل شده سنگ پاره ای
زان خون کز انفعال لبت کان فرو خورد
شب های هجر بر رخ جامی نهد سرشک
خونی که روز وصل تو پنهان فرو خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عاشقانهای عمیق حکایت میکند که در آن شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید. او خود را به ریگی تشنه تشبیه میکند که برای باران مشتاق است و از دلدردی ناشی از دوری محبوب شکایت دارد. او از عیبجویی دیگران مینالد و میگوید که صبوریاش را در دل پنهان کرده است. شاعر به توصیف زیبایی محبوب و تأثیر آن بر خود میپردازد و حالتهای روانیاش را در زمان جدایی هندسه میکند، از احساساتی چون اشک، خون و درد که ناشی از عشق و فراق است. در نهایت، او به تأثیرات عمیق این جدایی و شبهای بیخوابی اشاره میکند که در آن دلتنگی و اشک همواره همراهش است.