شمارهٔ ۴۵۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
غنچه وارم هر دم از شوقت گریان چاکتر
بود خاک آستانت از غبار غیر پاک
شد ز شست و شوی آب چشمم اکنون پاکتر
ریختی صد بیگنه را خون که تیغت کس ندید
نیست شوخی از تو در عاشق کشی چالاکتر
تا دل از غمناکی خود شادمان دیدم تو را
جهد آن دارم که باشم از همه غمناکتر
نیکوان را نیست باک از خون عاشق ریختن
گر مرا کشتی چه باک ای از همه بی باکتر
شویم از آب مژه سازم ز تف سینه خشک
چون شود از خون ناپاکم تو را فتراک تر
رخش بیرون ران که بهر پایبوس مرکبت
شد جهانی بر سر ره خاک و جامی خاکتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معشوق است که شاعر او را به پاکی و زیبایی گلبرگ بهاری توصیف کرده است. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و ابراز میکند که در عشقش به شدت غمگین و نگران است. او به پاکی و ناپاکی در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش را هم بدهد، از عشق و زیبایی معشوق وقفهای احساس نمیکند. در نهایت، شاعر خطاب به معشوق میگوید که با وجود همه این احساسات، او از مرگ و کشته شدن در راه عشق ابایی ندارد.