شمارهٔ ۴۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
پیر شدیم و به دل داغ جوانان هنوز
ماند تن از کار و جان طالب جانان هنوز
رسته دندان گشاد رخنه حرمان و من
کام طلب از لب تنگ دهانان هنوز
تن شده مویی و مو گشته سفید و دلم
مویه کنان از غم موی میانان هنوز
مرده صدساله را مژده تو جان دهد
لب نگشاده به آن مژده رسانان هنوز
خاک توام دست من کی به رکابت رسد
گرد تو نایافته بادعنانان هنوز
لب ز سخن بسته ام غنچه وش اما چو خار
نشتر ریش منند تیززبانان هنوز
جامی اگر چه نماند نظم تو را رونقی
سخره طبع تواند سحربیانان هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و چالشهای زندگی در پیری و داغ جوانی اشاره دارد. شاعر به مرور زمان و پیری خود پرداخته و به کندی و سختیهای عشق و زندگی توجه میکند. او از تن خود که در کار خسته شده و از جان طالبی که هنوز در جستجوی معشوق است، سخن میگوید. شاعر همچنین به غم و اندوه حاصل از گذر زمان و تغییرات ظاهری مانند سفید شدن موها اشاره میکند. او در نهایت به این نکته اشاره دارد که با وجود تمام سختیها و موانع، عشق و longing او همچنان زنده است و نشاندهندهی مقاومت روحیه انسانی است. شعر به نوعی حسرت و آرزو را به تصویر میکشد و به ما یادآوری میکند که هرگز نمیتوانیم از احساسات و آرزوهای خود جدا شویم.