شمارهٔ ۴۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز
ز دست عشق تو داد از که خواهم
که دارد داغ عشقت پادشه نیز
مکن بی موجبی ما را گنهکار
چو کشتن می توانی بیگنه نیز
گذشتی دی به صد ناز و کرشمه
نکردی سوی مشتاقان نگه نیز
کمر بستی هلاک جان من شد
خدا را برشکن طرف کله نیز
چه خوش آباد شد کوی خرابات
فدایش باد مسجد خانقه نیز
قدم کی می نهی بر چشم جامی
که کم می داریش از خاک ره نیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از شرم و ناز معشوق سخن میگوید و از عشقش به او به عنوان یک جنگجو صحبت میکند. او از معشوق درخواست میکند که بیدلیل او را گنهکار نخواند و از او توقع ندارد که به متعصبان توجه کند. همچنین، اشارهای به زیبایی و خوشیهای مکانهای خاصی دارد که در آنها بادهنوشی و عشق جریان دارد. در پایان، شاعر به آرزوی ملاقات معشوق و نگاهش به خود اشاره میکند و ناراحتیاش را از کمبود محبت او ابراز میکند. این شعر به طور کلی بیانگر احساسی عمیق و دردناک از عشق و جدایی است.