شمارهٔ ۴۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
ز آب مژه به کوی تو پا در گلم هنوز
راندی چو برق محمل خود گرم و من چو ابر
در گریه و فغان ز پی محملم هنوز
بگسست چون زمام شتر رشته حیات
دست از دوال محمل تو نگسلم هنوز
ای گشته دل ز تیغ جفای توام دو نیم
با من دو دل مباش که من یک دلم هنوز
من مرغ نیم بسملم از شوق تیغ تو
تو تیغ ناکشیده پی بسملم هنوز
فرسود چشم غرقه به خون زیر خاک و من
مستغرق مشاهه قاتلم هنوز
جامی نهاده چشم به طاق مزار خویش
یعنی به شکل ابروی تو مایلم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات غم و اندوه خود را از جدایی و عشق ناکامش بیان میکند. او همچنان در یاد معشوق است و از درد فراق رنج میبرد. احساساتش بهقدری عمیق است که حتی با وجود فاصله میانشان، از او دست نمیکشد. شاعر به تصویرسازی احساسات خود میپردازد و میگوید که همچنان به یاد او و زیباییهایش زنده است و در آرزوی اوست. در نهایت، به شوق و امیدی که به معشوق دارد اشاره میکند، حتی در شرایط سخت و دشوار.