شمارهٔ ۴۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
درین ره خضر همت همرهم بس
حریم نیستی منزلگهم بس
حریف کنج خلوتخانه فقر
دل هشیار و جان آگهم بس
طراز آستین دلق تجرید
و ما توفیقی الا باللهم بس
چرا منت کشم بهر چراغی
فروغ مجلس از شمع مهم بس
مرا گر دولت شاهنشهی نیست
فراغ از دولت شاهنشهم بس
ز بیرون گر لباس تو به تو نیست
جگربسته درون خون ته تهم بس
چو جامی گر نه کوتاه آستینم
ز مشت سفله دست کوتهم بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و جنبشهای درونی خود میپردازد. او از همراهی خضر (نماد هدایت و دانش) در مسیر زندگی سخن میگوید و به بیضرری حالت عدم وابستگی اشاره میکند. شاعر به خلوت و فقر خود افتخار میکند و بر عواطف هشیار و آگاه خود تأکید میکند. او به طور نمادین از لباس و آستین تجرید صحبت میکند و به توفیق الهی اشاره میکند. شاعر از نیازی برای جستجوی چراغی در دنیای پرزرق و برق و بندگی سخن میگوید و اذعان میکند که اگر چه ممکن است مقام و ثروتی نداشته باشد، اما از آزادی خود راضی است. با اشاره به لباس ظاهری، او تأکید میکند که درون او پر از احساسات عمیق است و به انتقاد از دنیای مادی و بیارزشی میپردازد. او همچنین به نوعی اینکه هرچند ممکن است در دسترسی به قدرت و ثروت ناتوان باشد، اما از قید آن رهایی یافته است را بیان میکند.