شمارهٔ ۴۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز
کردم آباد به صد خون جگر خانه چشم
جا درین منزل آباد نکردی هرگز
گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گران
یا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز
بارها از لب خود عشوه شیرین دادی
فکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز
یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکن
کار بر قاعده داد نکردی هرگز
حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوک
جز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز
بنده جامی نکند از تو جز این آزادی
که ز بند غمش آزاد نکردی هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوقش یادآوری میکند که هرگز به او توجه نکرده و غمهای او را نادیده گرفته است. او از بیتوجهی معشوق به دل شاد کردن و آباد کردن زندگیاش گلایه میکند و به این نکته اشاره میکند که معشوق به جای کمک، تنها به خود و زیباییهای خود میپرداخته است. همچنین شاعر به ناکامیهای خود در عشق و زندگیاش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی جز آزادی از رنج معشوق به دست نمیآورد.