نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس

خوبرویان کرده زانجا آیت حسن اقتباس

حال چاک سینه کاندر خرقه می دارم نهان

فاش خواهم گفت ازین پس چند پیچم در لباس

پاس انفاس است می گویند شرط راه عشق

جان فدای راهدانی کین نفس را داشت پاس

مزرع عمر مرا شد گوییا وقت درو

کز خیال ابرویت خم گشت قد من چو داس

گر بنای توبه ویران شد بحمدالله که هست

محکم از خشت سر خم قصر عشرت را اساس

با لباس فقر ناید خلعت شاهی درست

زشت باشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس

کم شنو آوازه طاس فلک جامی که بود

آن همه رسوایی کنعانیان ز آواز طاس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های عشق و زندگی اشاره دارد. او از چهره‌های جذاب و زیبایی‌هایی که در اطرافش می‌بیند سخن می‌گوید و در عین حال به درد و رنج‌های درونی خود نیز می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق نیازمند محافظت و احترام است و باید از نفس خویش حفاظت کند. او از گذر عمر و گذشت زمان نگران است و به وضعیت خود که بین فقر و ثروت گیر کرده اشاره می‌کند. همچنین به این نکته می‌پردازد که توبه اگرچه ممکن است شکسته شود، اما همچنان بنای عشق و لذت در زندگی پابرجاست. در نهایت شاعر تأکیدی بر زشتی نسبت به تظاهر و نفاق دارد و از رسوایی‌هایی که در نتیجه چنین رفتارهایی به وجود می‌آید سخن می‌گوید.