شمارهٔ ۴۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
دردا که تو می آیی و من می روم از هوش
من لذت دیدار چه دانم که هنوزت
از دور ندیده فتم آشفته و مدهوش
هر چند برون نیستی از خاطر تنگم
پیش آی که چون جان کشمت تنگ در آغوش
در گوش تو یک نکته ز بخت سیه ما
گفتن که تواند مگر آن خال بناگوش
گویم سخنی با تو اگر چند که گردد
بر طبع لطیف تو همین لحظه فراموش
خواهی که خدا در دو جهان پاس تو دارد
زینهار تو در پاس دل خسته دلان کوش
جامی ز خرابات غرض باده عشق است
خواهی ز سبو درکش و خواهی ز قدح نوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از احساساتی نظیر عشق و شیدایی حرف میزند. او میگوید که در هنگام دیدن معشوق، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و از هوش میرود. حتی اگر معشوق در دوردست باشد، خاطرهاش همیشه در ذهن شاعر موجود است. شاعر به معشوق میگوید که باید نزد او بیاید زیرا عشق او را شدیداً در آغوش میکشد. در ضمن، عمیقاً احساس میکند که زندگی آنها تحت تأثیر سرنوشت سختی قرار دارد و میخواهد در لحظات ناب با هم باشند. در نهایت، شاعر به عشق و شراب اشاره میکند و از معشوق میخواهد که از شادابی زندگی لذت ببرند.