شمارهٔ ۴۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
تا رخ پر گرد خود ساییم بر خاک درش
یک رهش دیدیم عقل و دین و دل بر باد شد
وای جان ما اگر بینیم باری دیگرش
سوختم شبها بسی چون شمع پیش او ولی
هیچ گه سوز درون من نیامد باورش
عاشق ثابت قدم آن کس بود کز کوی دوست
رو نگرداند اگر شمشیر بارد بر سرش
سوخت جامی ز آتش هجر و برآمد سالها
همچنان بوی وفا می آید از خاکسترش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه لباسی آسمانی اشاره میکند که شبیه به قبای نیلگون است و آن را به نیلوفر تشبیه میکند. او بیان میکند که در آسمان، مانند ماه، هیچچیزی به زیبایی این لباس نیست. شاعر به دربان میگوید که مانع نشود تا بتوانند به او نزدیک شوند. سپس شاعر از سوختن جان خود در عشق صحبت میکند و میگوید که اگر دوباره معشوق را ببیند، همه چیز را فراموش خواهد کرد. او درد دلش را بیان میکند و به عشق ثابت قدم اشاره میکند، عشقی که در مقابل سختیها نیز پایداری میکند. در انتها، به یاد و بوی وفای عشقی که سالها گذشته، اعتراف میکند.