شمارهٔ ۵۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
که نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشق
آن که با روی نکو داد تو را پایه عذرا
چه عجب گر دهد از عشق مرا منصب وامق
گو طبیبم ز غم عشق تو پرهیز مفرما
که مزاج من بیمار به عشق است موافق
دل و جان بسته زلفت به رخت مهر چه ورزم
عشق را شرط نخستین چه بود ترک علایق
جیب جان هر سحری می درم از مهر جمالت
نیست جز صبح درین قصه مرا شاهد صادق
گشتم از عشق تو بیمار گذر کن به سر من
کین مرض را نتوان یافت طبیبی چو تو حاذق
جامی از صدق وفا دل به نگاری ده و بگسل
ز حریفان ریایی و رفیقان منافق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی سروده شده است. شاعر از احساسات عمیق و آشفتهاش نسبت به محبوب سخن میگوید و میگوید که چگونه عشق او موجب بیماری روحیاش شده است. او از محبوب میخواهد که او را درمان کند، چرا که عشقش با تمام وجو دشوار است. شاعر همچنین به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره میکند و از او میخواهد که در مواجهه با درد و غم عشق، به او رحم کند. در نهایت، او به جستجوی یک عشق واقعی و خالص اشاره میکند و از روابط تقلبی و ریاکارانه دوری میجوید.