شمارهٔ ۵۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
گوی دل از طره ات در خم چوگان عشق
منشی هجران نوشت بهر هلاکم نشان
مهر زد از داغ دل صاحب دیوان عشق
رفت به هر وادیی از مژه ام سیل خون
تشنه هنوزم به خون ریگ بیابان عشق
جورکشی بر درت ساخت مرا سربلند
اره فرق من است کنگر ایوان عشق
باد که جنبید ازو سلسله زلف تو
شد دل دیوانه را سلسله جنبان عشق
چاک مکن سینه ام ترسم ازین روزنه
بر همه روشن شود آتش پنهان عشق
نامه که پیچیده شد گفته جامی در او
هست پی اهل دل لقمه ای از خوان عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از شاعر است که به عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و به زیباییهای عشق و دردهای جدایی اشاره میکند. او تصویرهای زیبا و نمادین از عشق و عواطفش ارائه میدهد، از جمله اشاراتی به شوق و تمنا، رنج و عذابی که از هجران میکشد، و تلاطمی که در دلش برمیانگیزد. در نهایت، واژهها به عشق به عنوان یک منبع تغذیه روح و دلی پرداخته و نشان میدهد که عشق همچنان در زندگی او جریان دارد و هستیاش را شکل میدهد.