شمارهٔ ۵۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق
هنوز صبح وجود از شب عدم طالع
نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق
مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما
ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق
به ترک عشق خرد جهد می کند اما
به جهد او نشود سست عهد محکم عشق
سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز
گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق
دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا
که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق
همای همت جامی خجسته فر مرغی است
گشاده پر به هوای فضای عالم عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عواطف و احساسات عشق و محبت میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، عشق را به عنوان گوهری ارزشمند توصیف میکند که در دل عاشق میدرخشد. او بیان میکند که گریه و اشک او ناشی از شادی و شوق عشق است و هرچند سعی در دوری از عشق دارد، ولی قدرت آن نمیگذارد که از عهد و پیمان خود سست شود. شاعر همچنین عشق را به عنوان مکانی مقدس و خالی از ریا معرفی میکند و به زیبایی و آزادی ناشی از آن اشاره میکند. در کل، این شعر عمیقاً به جنبههای مختلف عشق و احساسات ناشی از آن میپردازد و از زیباییهای آن سخن میگوید.