نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک

چگونه جان منش گشت جزو لاینفک

تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص

هزار بار من آن را شمرده ام یک یک

به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد

نهان ز نامه عشقت حکایت ما حک

من آن نیم که شوم تارک سجود درت

گرم رسد به مثل از تو تیغ بر تارک

غمت مباد ترشح کند ز سینه چاک

ز غمزه کاش به هم دوزیش به یک ناوک

دبیر صنع نوشته ست گرد عارض تو

به مشک ناب که الحسن و الملاحة لک

بشوی دل ز قوانین عقل و دین جامی

که سر عشق بدینها نمی شود مدرک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمق عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی جزو لاینفک وجود انسان است و نمی‌توان آن را از دل دور کرد. او با تأکید بر خلوص و صداقت، به زاهدان و دین‌داران اشاره می‌کند که ممکن است از راستی و عشق خالی باشند. شاعر بر این باور است که حوادث و مشکلات نمی‌توانند عشق او را تحت تأثیر قرار دهند و عشقش به معشوق حقیقتی است که نمی‌توان آن را پنهان کرد. او همچنین می‌خواهد احساساتش فراتر از قوانین عقل و دین برود، زیرا عشق را نمی‌توان با هیچ منطق یا تعریفی محدود کرد.