شمارهٔ ۵۳۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
سهم خود جوینداز من کالهدایا مشترک
سوختم صد بار تا کی سینه ریش مرا
سازی از مژگان جراحت ریزی از لبها نمک
بر سر ما چون ز بهر امتحان سنگ زنی
روی زرد خود بر آن مالیم چون زر بر محک
در وجود آن دهان داریم شک بهر خدا
زیر آن لب نکته ای فرمای بهر دفع شک
تا نهان آیم به طوف کوی تو هر شب شود
تیر آهم میل چشم دیده بانان فلک
گر رود بر چرخ ذکر دانه های خال تو
دردسر خیزد مسیحا را ز تسبیح ملک
خواند جامی پیش آن خورشید شعری وقت صبح
ساخت گردون نظم پروین را به تیغ مهر حک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از عشق و جراحتهایی که بر دل و جانش وارد میشود، سخن میگوید و از امتحانات و سختیهایی که در عشق تحمل میکند، مینالد. او برای رسیدن به محبوبش هر شب به کوی او میرود و در عین حال به زیبایی و نور چهره او اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی محبوبش بر تمامی دردها و مشکلات زندگی میچربد و او را به وصال میکشاند.