شمارهٔ ۵۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
طوبی لمن یموت و فی قلبه هواک
پاکی تو و ز پرده عزت تو را ندید
جز دیده های پاک خوشا دیده های پاک
هر شب به جست و جوی خیالت روان کنم
آب دو دیده تا سمک و ناله تا سماک
زاهد کجا و سوز دل من که او ز زرق
پشمینه چاک کرد و من از شوق سینه چاک
زد شیخ نارسیده به عشق تو طعنه ام
دیوانه را ز سرزنش کودکان چه باک
خاطر مدار رنجه به فکر عیادتم
بادا سعادت تو اگر من شوم هلاک
جامی که داد جان به غمت بهر اهل درد
بگذاشت یادگار غزل های دردناک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز عشق و درد ناشی از جدایی از محبوب اشاره دارد. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیقش میپردازد و میگوید که حتی مرگ هم در برابر عشق او کوچک است. او شوق و محبتش را باید به جستجوی خیال محبوب بگذراند و از درد و رنج خود سخن میگوید. همچنین، شاعر از سرزنشهای دیگران بیاعتناست و بر روی اهمیتی که عشق برای او دارد تأکید میکند. این شعر در نهایت لحظههایی از غم و زیبایی عشق را به تصویر میکشد.