شمارهٔ ۵۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز هجران بر لب آمد جان غمناک
الا یا لیت شعری این القاک
به هر جمعیتی وصل تو جویم
لعل الله یجمعنی و ایاک
کسان را مهر دل از دیده خیزد
و قلبی کان قبل العین یهواک
نعیم خلد اگر گردد میسر
لعمری لا یطیب العیش لولاک
عنان عزم هر سویی که تابی
سوی قلب المتیم لیس ماواک
شدم خاک ره و دامن کشیدی
ز من چون شاخ گل حاشاک حاشاک
به قصد قتل جامی می کشی تیغ
کرمها می کنی الله ابقاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و اندوه جدایی و عشق سخن میگوید. او آرزو میکند که ای کاش شعری بتواند احساساتش را بیان کند. در جمعهای مختلف به دنبال وصال محبوبش است و دعا میکند خداوند آنها را کنار هم جمع کند. شاعر بیان میکند که محبت دیگران او را رنجور کرده و قلبش در انتظار دیدار معشوق است. او اشاره میکند که حتی نعمتهای بهشت هم بدون محبوبش برایش خوشایند نیست. شاعر به حالتی عاشقانه و تسلیم در برابر معشوق اشاره میکند و از او خواسته میشود که بگذارد تا عشقش را درک کند، حتی اگر این عشق به مرگ او بینجامد. در نهایت، او با دردی عمیق از جدایی و عشق خود یاد میکند و دعا میکند که محبوبش سالم بماند.