شمارهٔ ۵۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
عمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک
به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بود
ساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک
رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندید
پردلی کو که نهد پای به میدان هلاک
گر نیاویخته در دامن گل خار غمت
رخ چرا شسته به خوناب و گریبان زده چاک
روی بنما که روم ذره صفت رقص کنان
تا به سر منزل خورشید ازین دیر مغاک
مهر بگشا ز لب لعل که بیمار تو را
شربت از دست مسیحا نفتد فایده ناک
سایه بر تربت جامی فکن ای سرو به بلند
نیست از سرو عجب گر فکند سایه به خاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پاکی و خلوص است. شاعر در مورد باده و قدح (جام) میگوید که همه چیز پاک و خالص است و اگر عمر در راه پاکان بگذرد، چه باکی دارد. او نسبت به تهمت و ریا هشدار میدهد و به نیکو پایه بودن پیر مغان اشاره میکند. شاعر از عشق و دلبستگی میگوید و البته از غم و اندوه ناشی از آن. وی درخواست میکند که معشوق خود را نمایان کند و به سوی نور و روشنی برود. همچنین بر اهمیت بخت و نصیب در زندگی تأکید دارد و به زیبایی زندگی و غنای آن اشاره میکند.