نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

برون آی از نقاب غنچه ای گل

که از شوق جمالت سوخت بلبل

چو گردد موعد دیدار نزدیک

نیاید دیگر از عاشق تحمل

به گشت باغ رفتم تا برآیم

دمی چون لاله خوش با ساغر مل

مرا شوق تو گریانید چندان

که شد پر خون ز اشکم دامن گل

ز بس نالیدم از فریاد مرغان

در اطراف چمن افتاد غلغل

جدا زان سرو قد و سنبل زلف

ندیدم قد سرو و زلف سنبل

چو مطرب لب ببست از نظم جامی

برآمد از صراحی بانگ قلقل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از معشوق می‌خواهد که از پشت نقاب غنچه‌ها بیرون بیاید، چرا که بلبل به خاطر زیبایی او سوخته است. با نزدیک شدن به موعد ملاقات، عاشق دیگر تحمل ندارد. شاعر به باغ می‌رود تا لحظه‌ای شاداب و شبیه لاله را تجربه کند. اشتیاق به معشوق او را به حدی می‌سوزاند که اشک‌هایش دامن گل را پر از خون می‌کند. او از نالیدن پرندگان به‌خصوص غلغل آن‌ها در چمن ناله می‌کند و از قدا و زیبایی سرو و سنبل، حسرت می‌خورد. سپس، وقتی مطرب از نوازش ساز خسته می‌شود، صداهایی شبیه قلقل از صراحی برمی‌خیزد.