نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شتربانا مبند امروز محمل

مرا باری چنین مپسند بر دل

نمی شاید کنون بار سفر بست

که شد راه از سرشک عاشقان گل

نه پای رفتن و نه رای بودن

مبادا کار کس زین گونه مشکل

حبیبی راحل والقلب هایم

و روحی ذاهب والدمع سایل

تن از همراهی او ماند محروم

ولی جان می رود منزل به منزل

الا ای باد شبگیری گذر کن

علی تلک المنازل والمراحل

بگو با دلبر محمل نشینم

که ای نوشین لب شیرین شمایل

ز رنج ره مبادت هیچ آسیب

به کامت هر چه خواهی باد حاصل

سحرگه چون شود عزم رحیلت

مباش از ناله شبگیر غافل

بیا کز درد و غم هستم فتاده

به خاک و خون چو مرغ نیم بسمل

تو می نوشی به طرف دشت و جامی

به کنج محنت و غم زهر قاتل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به lament و حسرتی که بر فراق محبوب خود دارد، می‌پردازد. او از شتربانی می‌خواهد که بارش را حمل نکند؛ زیرا نتوانسته سفر را آغاز کند و راه عشق برایش دشوار شده است. شاعر از عدم تمایل به سفر بدون محبوبش ابراز ناتوانی می‌کند و دلش به یاد او بی‌تاب است. او با باد شبانگاهی صحبت می‌کند تا پیغامش را به محبوب برساند و از او می‌خواهد که از رنج‌ها و غم‌هایش آگاه شود. در نهایت، شاعر از درد و آلام ناشی از فراق محبوبش خبر می‌دهد و دلش می‌خواهد او را در این سفر همراهی کند.