شمارهٔ ۵۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
کش فتاده ست دو صد قافله جان در دنبال
هودج آن که اگر برفکند طرف نقاب
کوه و وادی شود از نور رخش مالامال
یاد روزی که پی محمل او می رفتم
بانگ زد بر سگ دنباله دو خود که تعال
پیش رفتم به غلط و او ز کرم خنده زنان
گفت کای عاشق شوریده ماکیف الحال
گفتمش سوختم از شوق تو تعجیل مکن
گرچه عمری و بود عادت عمر استعجال
گفت جامی بگشا بال جهان پیما را
تا به این مامن جانها برسی فارغ بال
ور تو را همت آن نیست مجاور می باش
در کهن منزل ما گرد دمن یا اطلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف هودج (سرویس یا تابوت ویژه) میپردازد که بر روی یک ناقه زیبا قرار دارد. این ناقه آنقدر با ارزش است که جانهای بسیاری در پی آن هستند. شاعر به یاد میآورد که زمانی به دنبال این هودج میرفته و آن را با نوری شگفتانگیز توصیف میکند که باعث میشود کوه و دشت درخشان شوند. وی همچنین به گفتگو با یک دوست عاشق اشاره میکند که او را از شوق سوزانش مینوازد و از او میخواهد که عجله نکند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید دارد که اگر همت سفر کردن را ندارد، میتواند در خانه قدیمی و کنار باغ بماند.