شمارهٔ ۵۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چشم تو صاد است و سر زلف دال
با خود ازان هر دو مرا صد خیال
خواست مصور که کشد نقش تو
چهره گشادی و کشید انفعال
هست دل سوخته پیش لبت
تشنه لبی بر لب آب زلال
حال من از وصف جمالت نکوست
گفتم و پیش تو نکووصف حال
گر سر ما خاک رهت شد چه باک
باد چنین صد به رهت پایمال
جامی ازان لب سخن آغاز کرد
شد لقبش طوطی شیرین مقال
یافت کمالی سخنش تا گرفت
چاشنیی از سخنان کمال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری درباره زیبایی و جذابیت جداییناپذیر دوست دارد. شاعر با تصاویری از چشم و موهای محبوبش، احساسات و خیالهای خود را بیان میکند. او از دل سوختهاش به زلالی و طراوت لب معشوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که وصف حالش در پهلوی جمال معشوقش مناسب نیست. در انتها، با اشاره به جامی از سخنان دلنشین، به کمال و زیبایی کلام میپردازد. در کل، شعر سرشار از احساسات عاشقانه و زیباییشناسی است.