نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه گویم کز غمت چون می طپد دل

چو صید غرقه در خون می طپد دل

ز روی لطف دستی بر دلم نه

ببین کز دست تو چون می طپد دل

ز مرغی کافتد اندر دام صیاد

مرا در زلفت افزون می طپد دل

چو آن ماهی که بیرون افتد از آب

ز بزم وصل بیرون می طپد دل

گر از یک جانب آمد عشق چون است

که لیلی را چو مجنون می طپد دل

نخستین جنبش آمد جنبش عشق

حریفان را نه اکنون می طپد دل

پی تسکین جامی بوسه ای بخش

که امروزش دگرگون می طپد دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و اندوه خود می‌گوید و توصیف می‌کند که دلش از غم و محبت می‌تپد. او خود را به صید افتاده در دام صیاد تشبیه می‌کند و می‌گوید که دلش به خاطر وصل محبوب در تلاطم و ناآرامی است. دلش مثل ماهی که از آب بیرون افتاده، در حال اضطراب و بی‌تابی است. او همچنین به احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر دل اشاره می‌کند و در می‌خواهد که برای تسکین این دل آشفته، بوسه‌ای به او داده شود.