نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

بر سرم ران روزی از راه کرم رخش جفا

تا کیم داری ز محرومی لگدکوب ستم

گر خم محراب ابروی تو بیند شیخ شهر

پشت طاعت کم کند دیگر به سوی قبله خم

از مژه خوناب وز دل خون ناب آید مرا

غرقه خواهم شد درین سیل دمادم دمبدم

ریز خون ما به گرد کعبه کویت که نیست

جز به خون دردمندان تشنه ریگ این حرم

روی اگر نپسندیم سودن به پشت پای خویش

فرش کن چشم مرا بهر خدا زیر قدم

تنگ شد بر جامی از هجر رخت شهر وجود

وقت آن آمد که آرد رو به صحرای عدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق درد و غم را بیان می‌کند. شاعر می‌خواهد از تجربه‌های تلخ و رنج‌ها بگوید و آن‌ها را بر زمین ثبت کند. او از محبت معشوق یاد می‌کند و به نوعی به ستم‌هایی که بر او رفته، اشاره دارد. احساس ناامیدی و گسستگی از معشوق در این متن مشهود است. شاعر از غرق شدن در درد و اندوه سخن می‌گوید و آرزوی رهایی از این وضعیت را دارد. در نهایت، او به دوری از معشوق و نیاز به بازگشت به اصل وجودش اشاره می‌کند.