شمارهٔ ۵۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم
رنجور گشته ام ز تمنای مقدمت
بهر خدا به پرسش من رنجه کن قدم
بر جانم از تو هر چه رسد جای منت است
گر ناوک جفاست گر خنجر ستم
سرگشتگان بادیه پیمای عشق را
هجر تو ره نمود به سر منزل عدم
شد سینه ام شکاف شکاف از خدنگ آه
وز هر شکاف آتش دل می زند علم
روزی که می نوشت قضا نامه اجل
قتل مرا به تیغ جفای تو زد رقم
عمری ست جرعه خوار سفال سگان توست
جامی که آب خضر ننوشد ز جام جم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر به محبوبش است. او از غم و رنجی که در نتیجه فاصله از محبوبش تجربه میکند، صحبت میکند و از او میخواهد که به او توجه کند. شاعر احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر عواطفش نسبت به محبوبش قرار دارد و حتی اگر به او ظلمی نیز شود، عشق او را بزرگ میشمارد. در نهایت، او به ناامیدی و بقیه عواطفش اشاره میکند، به طوری که به نظر میرسد سرنوشتی شوم در انتظار اوست.