شمارهٔ ۵۸۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
علیک الف صلوة و الف الف سلام
فزوده پرتو روی تو نور مهر سپهر
شکسته معجز حسن تو قدر بدر تمام
به حشر اگر نگشایی ز لعل نوشین مهر
بهشتیان چه کنند از رحیق مسک ختام
نقاب اگر بگشایی ز رخ نداند کس
که طلعت تو کدام است و آفتاب کدام
ز خوان عام تو هر کس گرفته بهره خاص
به قدر مرتبه خویشتن چه خاص و چه عام
کدام دل که ز ارباب نطق و اهل بیان
لبت نبرد به لطف مقال و حسن کلام
ز فیض جام تو جامی مدام جرعه کش است
بلی نصیب بود خاک را ز کاس کرام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و نور الهی میپردازد که به انسانها و به ویژه به محبوب الهی بخشیده شده است. شاعر از نعمتهای الهی و عنایات خاص خداوند سخن میگوید، و زیبایی و جذابیت چهره محبوب را با نور خورشید مقایسه میکند. او همچنین به قدرت کلام و تأثیر آن بر دلها اشاره میکند و میگوید که هر فرد بسته به مرتبهاش از این الهامات بهرهمند میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که فقط افراد خاصی میتوانند از این فیض الهی بهخوبی استفاده کنند.