شمارهٔ ۵۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل
گفت منشین بی قدح چون لاله در ایام گل
عشرت امروز با فردا مینداز ای حریف
نیست چندان فرصتی زآغاز تا انجام گل
نعره مستانه دارد همچو ما بلبل ولی
ما ز جام گلرخی مستیم و او از جام گل
تنگ شد بی آن گل اندام قباپوشم چمن
چون قبای غنچه دیدم تنگ بر اندام گل
در تمایل شاخ گل زان مست یادم می دهد
وه که برد آرام من آن شاخ بی آرام گل
حرص نرگس بین که با آن سیم و زر چون دوخته ست
روز و شب چشم طمع بر سفره انعام گل
وام شد در دور گل جامی بهای نقل و می
دلق زهد اکنون گرو کن در ادای وام گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر پیغام باد صبا را از گلها میگیرد که میگوید نباید در ایام گل مانند لالهها بیتوجه بنشینیم. او به دوستش توصیه میکند که لحظههای خوش امروز را برای فردا نگه ندارد، چون فرصت کوتاه است. شاعر اشاره میکند که خود نیز مانند بلبل مست است، اما مستیاش از زیبایی و عطر گل است. او به تنگی قبا به خاطر گل میپردازد و به حسی که شاخ گل در او ایجاد کرده، اشاره میکند. همچنین به حرص نرگس و طمع او بر سفره نعمت گل میپردازد و در نهایت به زهد و ترک دنیا اشاره میکند و میگوید که بهتر است زهد را فدای لذتهای زیبای گل کند.