شمارهٔ ۵۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
تند می راندی و می سوخت سراپای وجودم
که به زیر سم اسب تو چرا خاک نبودم
به جفا دور مکن روی من از خاک ره خود
کین همان روست که صد ره به کف پای تو سودم
زیر لب دی سخنی گفت به من از پس عمری
بخت بد بین که ز بس بی خودی آن هم نشنودم
خاستم از سر جان بر سر کوی تو نشستم
کاستم از دل و دین در غم عشق تو فزودم
تو به تو گرچه درونم همه خون بست چو غنچه
به شکایت ز تو با هیچ کسی لب نگشودم
روی خوبت فکند عکس به هر سوکه کنم رو
تا ز آیینه دل صورت اغیار زدودم
دوش جامی چو شد از جام غمت ساقی رندان
من به آه سحری نغمه شوق تو سرودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده احساس عمیق عشق و درد را بیان میکند. او به سرعت رفتن معشوق اشاره میکند و از حسرت و سوختن در اثر دوری او صحبت میکند. او از عدم توجه و نادیده گرفتن خود توسط معشوق گلایه دارد و میگوید که به رغم درد و رنجهایی که میکشد، هیچ کس را از غم خود آگاه نکرده است. گوینده برای نشان دادن عشقش در جستجوی معشوق است و حتی در تاریکی و غم نیز تصویر معشوق را در دل خود نگه داشته است. به طور کلی، شعر به توصیف عواطف عمیق عاشقانه و چالشهای ناشی از آن میپردازد.