شمارهٔ ۶۰۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
حاش لله که بود بی تو سر زیستنم
زارم از هجر تو کو بخت که همراه صبا
خویش را چون خس و خاشاک به کویت فکنم
تا رسیدی به من آواز سپاه تو گهی
وه چه بودی به سر راه تو بودی وطنم
جان ندانم که دگر جای کجا خواهد ساخت
این چنین کز غم و اندوه تو بگداخت تنم
شد چنان قالبم از ضعف که گر درنگری
هیچ چیزی نشود دیده به جز پیرهنم
روی در کوی عدم کردهای ای پیک صبا
یادگاری سخنی چند رسان زان دهنم
تاری از پیرهنش بهر خدا سوی من آر
تا بدوزند بدان از پس مردن کفنم
من که در زندگی از خیل فراموشانم
چون بمیرم که کند یاد در آن انجمنم
جامیا آنچه من از جام غمش کردم نوش
چه عجب زانکه نباشد خبر از خویشتنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شدید شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از وضعیت دردناک و زجرآورش از فراق محبوب میگوید و احساس میکند که زندگی بدون او بیمعناست. او به کوی معشوق مینگرد و آرزو دارد که حتی بعد از مرگ نیز یاد او در بین مردم باقی بماند. شاعر همچنین از زندگی بیخبران گله میکند و ابراز میدارد که هیچ کس در عالم یاد او را نمیکند. به طور کلی، این متن نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی است.