نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم

فارغ ز تو چون باشم اکنون که رخت دیدم

تا ساخت مرا در دل مهر رخ تو منزل

دل از همه برکندم مهر از همه ببریدم

هر جا که به بزم می برخاست نوای نی

دمساز شدم با وی وز شوق تو نالیدم

هر خار غمی کز دل خواهم کشم ای گلرخ

زان خار کنم سوزن کز خاک درت چیدم

از ضعف شدم مویی نگذشت دمی بر من

کز آتش عشق تو بر خویش نپیچیدم

تو کعبه مقصودی عیبی نبود بر من

گر رو به تو آوردم یا گرد تو گردیدم

ذوقی دگر است این بار اشعار تو را جامی

هرگز ز نی کلکت این زمزمه نشنیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق عمیق و جاودانه‌اش به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عمرش را به یاد و آرزوی معشوق گذرانده و حال که چهره‌اش را دیده، چگونه احساساتی تازه در دلش بیدار شده است. شاعر به عشق و میثمینی که از طرف معشوق در دلش روشن شده، اشاره می‌کند و می‌گوید که هر گونه غم و پریشانی را با یاد او کنار گذاشته است. او همچنین به اشعار معشوق اشاره کرده و تأکید می‌کند که هیچ وقت از صدای نی و هنر او بی‌خبر نبوده است. در نهایت، ابراز می‌کند که عشق او به معشوق همچنان ادامه دارد و هیچ عیبی در این مسیر وجود ندارد.