شمارهٔ ۵۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
مجبول بر محبت تو فطرت سلیم
بعد از وجود جوهر فرد دهان تو
چون نفی جزو لایتجزی کند حکیم
ما را به عهد تو چه مجال سفر که شد
هر جا مسافری ست بر این آستان مقیم
در یتیم گوهر دندان توست و لب
بالای آن چو مرحمت و لطف بر یتیم
خال تو نقطه ای ست ز کلک دبیر صنعت
در برکشیده حلقه زلف تواش چو جیم
جان وقف آیت خط توست اینک آن دهان
بهر لزوم وقف به سرخی نوشته میم
تا زیر هر قدم کشدت تحفه ای جدا
جامی نشسته بر سر راهت دلی دو نیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و محبت عاشقانه اشاره دارد. شاعر از ارادت و عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که طبیعت او به سمت محبوب کشیده شده است. او عشق به معشوق را به عنوان یک فطرت سلیم و درونی میداند و به این نکته اشاره دارد که وجود معشوق به او معنی و زندگی میبخشد. همچنین شاعر به زیباییها و ویژگیهای ظاهری معشوق مانند لبها و خالها اشاره میکند و عشق خود را همچون آیتی زیبا برمیشمارد. در نهایت، او از حرمت و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و عشقش را به عنوان یک هدیه الهی برای خودش بیان میکند.