شمارهٔ ۵۹۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
چون رفتنی است از تنم این جان بلاکش
آن به که به خاک سر کوی تو سپارم
در گلشن جان می شکفد صد گل شادی
زان غنچه که در سینه ز پیکان تو دارم
هر دم کنم از خون جگر خاک رهت گل
تا روزنه دل به رخ غیر برآرم
نی لایق تشریفم و نی در خور بیداد
یارب من بیدل به جهان بهر چه کارم
در بوته هجران چو زرم گر بگدازی
دیگر نشود بر محک عشق عیارم
هم لطف تو فرمود که جامی سگ مایی
ورنه من بیدل چه کسم در چه شمارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و فراق عمیق شاعر است. او از مرگ و خاک شدن سخن میگوید و به یاد معشوقش، در دل خود گلی از شادی و غم میکارد. شاعر احساس میکند که با رفتن جانش، فقط میخواهد به خاک معشوقش سپرده شود. او به هجران و درد عشق اشاره دارد و از عدم لیاقت خود در این دنیا صحبت میکند. در نهایت، شاعر از لطف معشوق یاد میکند و خود را در مقایسه با او کوچک میبیند. این شعر سرشار از احساسات عمیق و تفکرات فلسفی درباره عشق و زندگی است.