شمارهٔ ۶۰۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم
رخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم
صوت جان افزای مطرب گر نباشد گو مباش
زانکه من با ناله های دلخراش خود خوشم
تا نداند کس ز خیل مهوشان یار مرا
دل به یک جا و نظر بر طلعت هر مهوشم
شهسوارا بی کسان را کس نجوید خونبها
زار کش چون مور زیر نعل سم ابرشم
تو کمر ترکش همی بندی و من در غم که چون
بر دل افگار آید ناوکی زان ترکشم
وقف کردم پنج حس بر شش جهت باشد گهی
دولت وصلت شود حاصل ازین پنج و ششم
تا قیامت همچو جامی مست و بیهوش اوفتم
گر ز جام نیم خوردت جرعه ای دیگر کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را درباره غم و تنهایی توصیف میکند. او از دنیای پرآشوب و دردهای درونیاش میگوید و اینکه چگونه از نواهای شادیبخش مطرب بیخبر است. شاعر دلتنگیاش را به صورت تصاویر قوی و سمبولیک بیان میکند و در نهایت به عشق و وصال میاندیشد، در حالی که خودش را در حال مستی و بیخبری در نظر میگیرد. این شاعر از غم و درد جدایی و حضور عشق در زندگیاش صحبت میکند و چالشهایی که در این مسیر تجربه میکند را بازگو مینماید.