نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم

روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم

من ار بار سفر می بندم از خاک درش باری

تو باش ای جان که خواهی از سگانش عذر تقصیرم

پس از مردن به خاکم گر زیارت آیی ای محرم

مخوان جز نام آن بت کان بود اخلاص و تکبیرم

چو عشق آن سوار آرد جنون ای همدم مشفق

خدا را ز آهن نعل سمندش ساز زنجیرم

نه تاب هجر و نی یارای وصل آوه چه حال است این

برآی ای زار مانده جان ز تن کاین ست تدبیرم

چو من اینجا به جان درماندم از سودای بدکیشی

چه سود ای قصه خوان افسانه خوبان کشمیرم

مگو جانا که هستی جامیا سلطان وقت خود

سگ کوی توام آخر مکن زین بیش تحقیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر است. او از امکان دسترسی به معشوقش ناامید است و به نظر می‌رسد که نمی‌تواند از عشق و درد فراق فرار کند. شاعر حتی در مرگ نیز به یاد معشوق خود بوده و خواسته که او را زیارت کند. احساس درونی او از جدایی و عشق شدیدش به معشوق، به او فشار می‌آورد و او را به زنجیرِ عشق تبدیل کرده است. او از تحقیر و بی‌توجهی معشوقش ناراحت است و در پایان، به عالم عشق و فراق اشاره می‌کند و می‌خواهد به دنبال آرامش باشد. شعر تم‌های عشق، حسرت، و کم‌ارزشی را به تصویر می‌کشد.