نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به ناخن سینه خود می خراشم

ز دل جز حرف عشقت می تراشم

بسی گمنام تر بودم ز ذره

بدینسان مهر رویت ساخت فاشم

نباشد عیش من جز یاد آن روی

ببین ای پندگو حسن معاشم

دو عالم گفتی ارزد ژنده فقر

چنین ارزان منه نرخ قماشم

ز دیده کرده ام پر دامن از در

بیا تا در قدم های تو پاشم

فتد در ساکنان سدره هر صبح

خروش از ناله های دل خراشم

مرا گفتی سگ من باش جامی

سگ تو گر نباشم پس چه باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و دل تنگی خود اشاره می‌کند. او با خراشیدن ناخن بر سینه‌اش، درد فراق و یاد محبوب را نشان می‌دهد و بیان می‌کند که عشق او باعث شده است که او از گمنامی به شناخته شدن برسد. او تأکید می‌کند که هیچ لذتی جز یاد محبوبش برایش وجود ندارد و این عشق حتی در فقر و بی‌نوایی نیز ارزشمند است. در نهایت، او به خودآزاری و تسلیم در برابر عشق می‌پردازد و از خود می‌پرسد که در absence عشق محبوبش چه موجودی خواهد بود.