نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم

کنون زین غصه چون دیوانگان با خویش در جنگم

رو ای شادی خدا را جانب ارباب عشرت شو

که نبود جای جز غم های او را در دل تنگم

نخواهم جز قیامت خاستن چون کوهکن زینسان

که از دست دل سخت تو آمد پای در سنگم

دورنگی می کند رخسار زرد و اشک سرخ من

ولی من هم چنان در دعوی عشق تو یکرنگم

چو چنگ از هر رگم صد نغمه عشرت فزا خیزد

اگر بخت افکند سررشته وصل تو در چنگم

کشیدم همچو عود از چنگ غم صد گوشمال اما

شد از هر گوشمالی تیزتر سوی تو آهنگم

مده پند من ای زاهد که جامی نیکنامی جو

که من بدنام عشقم آید از نام نکو ننگم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دیوانگی و غم ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به کودکی پری‌پیکر اشاره می‌کند که موجب درد و رنجش شده و با خود در جنگ است. او از شادی و لذت‌های دنیا می‌خواهد که دور شود چون دلش پر از غم است. عاشق نمی‌خواهد جز روز قیامت که از دلش رنج می‌آید، چیزی دیگر بخواهد. شاعر نشان می‌دهد که در عین رنگ‌پریده و اشک‌هایش، همچنان در عشق یکرنگ است و از وجود غم و دوباره زنده شدنش خوشحال است. او به زاهدان نصیحت می‌کند که به او پند ندهند زیرا عشقش او را بدنام کرده و او از این بدنامی نیز رنج نمی‌برد.